پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
153
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
شرقى اين جور جنايت نمىكند . يهودى فلسطينى صد درجه شريفتر از يهودى غربى است . اگر مردم فلسطين يهودىهاى ملى اهل همان فلسطين بودند كه اين جنايتها واقع نمىشد ، اين جنايتها مال يهودى غربى است . . . از اين نظر حادثهء كربلا يك جنايت و يك تراژدى است ، يك مصيبت است ، يك رثاء است . . . امّا آيا تاريخچهء عاشورا فقط همين يك صفحه است ؟ . . . اشتباه ما همين است . اين تاريخچه يك صفحهء ديگر هم دارد كه قهرمان آن صفحه ، ديگر پسر معاويه نيست ، پسر زياد نيست ، پسر سعد نيست ، شمر نيست ، تراژدى نيست ، بلكه حماسه است ، افتخار و نورانيّت است ، تجلّى حقيقت و انسانيّت است ، تجلّى حق پرستى است ، آن صفحه را كه نگاه مىكنيم ، مىگوييم بشريّت حق دارد به خودش ببالد . . . چرا بايد حادثهء كربلا را هميشه از نظر صفحهء سياهش مطالعه كنيم و چرا بايد هميشه جنايتهاى كربلا گفته شود ؟ ! چرا هميشه بايد حسين بن على را از آن جنبهاى كه مورد جنايت جانيان است مورد مطالعهء ما قرار بگيرد ؟ چرا شعارهايى كه به نام حسين بن على مىدهيم و مىنويسيم از صفحهء تاريك عاشورا گرفته شود ؟ ! چرا ما صفحه نورانى اين داستان را كمتر مطالعه مىكنيم در حالى كه جنبهء حماسى اين داستان صد برابر بر جنبهء جنايى آن مىچربد . . . جانىهاى بر امام حسين آنهايى هستند كه اين تاريخچه را از نظر هدف منحرف كرده و مىكنند . حسين را يك روز كشتند و سرِ او را از بدن جدا كردند ، امّا حسين كه فقط اين تن نيست ، حسين كه مثل من و شما نيست ، حسين يك مكتب است و بعد از مرگش زندهتر مىشود . « 1 » استاد شهيد مطهّرى ، حسين بن على ( ع ) را اين گونه معرّفى مىكند : حسين بن على ( ع ) يك روح بزرگ و يك روح مقدّس است . اساساً روح كه بزرگ شد ، تن به زحمت مىافتد ، و روح كه كوچك شد تن آسايش پيدا مىكند . . . روح بزرگ به تن نان جو مىخوراند بعد هم بلندش مىكند و مىگويد شبزنده دارى كن . روح بزرگ وقتى كه كوچكترين كوتاهى در وظيفهء خودش مىبيند به تن مىگويد : اين سر را توى اين تنور ببر تا حرارت آن را احساس كنى . . . روح بزرگ آرزو مىكند كه در راه هدفهاى الهى و هدفهاى بزرگ خودش كشته شود ، فرقش كه شكافته مىشود خدا را شكر مىكند . روح وقتى كه بزرگ شد خواه ناخواه بايد در روز عاشورا سيصد زخم به بدنش وارد شود ، آن تنى كه در زير سم اسبها
--> ( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 18 تا 21 .